ye baghal boose

 
 
About Me

محکمترازآنم که برای تنهانبودنم....

آنچه راکه اسمش راغرورگذاشته ام برایت به زمین بکوبم....

احساس من قیمتی داشت...

که توبرای پرداخت آن فقیربودی...

دوستان عزیزم...خیلی خوش اومدین...

حضورهمیشگیه شمامایه دلگرمی وافتخارمنه...وامایه خواهش:دوستان عزیزم مطالبی که توی

وبلاگم مینویسم به قلم خودمه پس اکیدا تاکیدمیکنم..."کپی برداری ممنوع"...متشکرم...

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
جمعه یکم اسفند 1393
وضو...

تایادت میکنم...باران می بارد... 

نمیدانستم که" لمس خیالت هم... 

وضو میخواهد...  

 

+عزیزمی...

+ نوشته شده در  ساعت 12:42  توسط boose  |   
 
سه شنبه سی ام دی 1393
ابلیس

مات زيبـــايي اش شــدم تــــا او

چيـــد گنـدم و در دهـــــــانم كرد

عشق چون مارِ خوش خط وخالي

نيـــش در مغـــــــز استخوانم كرد

 

خوردم از سيب خنده ي لبهاش

بعـــد درفتح بوســه كوشيـدم

بعــدِ همخـواب گشتنـــم ديدم

لخــت هستــم و برگ پوشيدم

 

جنست از آتش است؛ از آتش

آتشــي كــه ميــانِ دل دارم

قبلــه گاه وجــودمـــي؛ امــا

از تو من سجده اي طلبکارم 

 

بــاز آدم به اشتــبـــاه افتـــاد

بازهم چوب قلب خود را خورد

بازمعشوقه اي كه شيطان بود

تا بــرادر كشــي مـــرا ميبرد

 

ايمان صابر 

 

+دوستان گلم...شعری که خوندید از ایمان صابر...که از  

دوستان بسیار خوب من واز شاعران کم نظیر ما هستن... 

 

+امیدوارم شما هم مثل من لذت برده باشید...

+ نوشته شده در  ساعت 10:32  توسط boose  |   
 
جمعه چهاردهم آذر 1393
داغونم...نپرس چرا...

تو نیستی وهرشب به جای چشات... 

 یه ساعت به عکست نگاه میکنم... 

میدونم که حسی نداری به من... 

میدونم دارم اشتباه میکنم...  

چه جوری برات از یه عاشق بگم... 

که حتی نمیدونی تو فکرته... 

نگفته جوابت رو میدونه دل... 

واسه اینه که اینقدر ساکته...

+دلم شکسته تراز شیشه های شهرشماست...

+ نوشته شده در  ساعت 21:59  توسط boose  |   
 
یکشنبه هجدهم آبان 1393
یک بوسه...

دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی… 

مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام ! 
 
 
 
+خسته ام....خسته... 
 
+والبته نگران...
+ نوشته شده در  ساعت 15:42  توسط boose  |   
 
چهارشنبه نهم مهر 1393
شکستم...

مدام در خود میشکنم... سکوت که سهل است... بغض هم که هیچ... غرور میشکنم... زنی در وجودم زندانی است... که فریادش دیواره های سنگی دلم را می لرزاند... کلام که جاری شود... نفس شمارش معکوسش را آغاز می کند... از هزار می شمرد...کند می دوند ثانیه ها... تاریکی شب که بر پیشانیت بوسه می زند... مهتاب چله نشینی چشمانت را انتخاب می کند... و...ستاره حسادت میکند...به گذشتن از محفل داغ نگاه خیره تو... آسمان را نگه داشته ام تا به زمین نیاید... پلکهایت محراب رسیدن به ابدیت را...سجده میکنند... آسوده بخواب...سحر نزدیک است...

+ نوشته شده در  ساعت 15:17  توسط boose  |   
 
دوشنبه بیستم مرداد 1393
عشق...

پسری ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﻨﺖ ﺭﺍ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﻧﻤﯿﮑﻨﺪ ﺑﺎﻧﻮ !
ﺑﻠﮑﻪ ﻟﺒﺎﺱ ﻋﺮﻭﺱ ﺑﺮ ﺗﻨﺖ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺑﻔﻬﻢ ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺩ
ﻟﺬﺕ ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﺑﻮﺩ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺘﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﺣﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﻣﺴﺖ ﻣﯿﺸﻮﺩ
ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﺨﻮﺍﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ ...
ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻘﺖ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺍﺯ ﺩﻭﺭﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻫﻢ ﻟﺬﺕ ﻣﯿﺒﺮﯾﺪ
ﭼﻮﻥ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﯽ ﺟﺎﯾﺖ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻗﻠﺒﺶ ﺛﺎﺑﺖ ﻭ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﻧﯿﺴﺖ !!
ﻻﺯﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻫﻔﺖ ﻗﻠﻢ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺧﻮﺷﮑﻠﺘﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺒﺮﺩ .
ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﯿﺎﻓﻪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺣﺎﮐﻢ ﺫﻫﻦ ﺍﻭ ﻫﺴﺘﯽ ...
ﺍﯾﻦ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﯾﻌﻨﯽ
ﺑﺎﻟﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺧﻮﺩت;
ﮐﻪ یک ﻣﺮﺩﯼ در ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎهت است
ﻭ ﯾﻘﯿﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺶ ﺗﻮ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﺑــــــــــــــــــــــــــــــﺲ

+ نوشته شده در  ساعت 12:11  توسط boose  |   
 
چهارشنبه یکم مرداد 1393
کاش رفتن را بلد نبودی...

قاب خیس چشمانم...پناهگاهی است برای نگاه آواره تو.... تکیه کن براشکهایم...تا باهم درمسیر جدایی روان شوید... میخوانمت...گوش کن...میخوانمت.... تو نیازه تمامی روزهای بی نیازی ام بوده ای.... لحظه ای صبرکن... محراب قلبت را بگشا...تامن به نمازت سجاده برپاکنم... بی وضو امده ام...بدرقه ات را تیمم میکنم... درنگ جایز نیست...کاش رفتنت برای همیشه قضا میشد... نامهربان دوست داشتنی ام؟؟؟ مامن امن وجودت در نگاهم جاری است.... چشمان مراهم باخودت میبری؟؟؟....

+ نوشته شده در  ساعت 9:25  توسط boose  |   
 
شنبه بیست و یکم تیر 1393
دکترشریعتی...

اثری ماندگار از استاد فرزانه دکتر علی شریعتی : خدایا کفر نمیگویم، پریشانم؛ چه میخواهی تو از جانم؟!! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی؛ خداوندا تو مسئولی ... خداوندا ؛؛؛ اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی، لباس فقر پوشی و غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته، تهی دست و زبان بسته، به سوی خانه باز آیی، زمین و آسمان را کفر میگویی، نمیگویی؟؟ خداوندا ؛؛؛ اگر در روز گرماخیز تابستان، تنت بر سایه ی دیوار بگشایی و لبت بر کاسه ی مسی قیراندود بگذاری و قدری آنطرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد، زمین و آسمان را کفر میگویی، نمیگویی؟؟؟؟ خداوندا ؛؛؛ اگر روزی بشرگردی، زحال بندگانت باخبر گردی، پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن از این بدعت ... خداوندا تو مسئولی ... خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است ... +مصداق حال و روزه منه دیگه...

+ نوشته شده در  ساعت 17:13  توسط boose  |   
 
سه شنبه هفدهم تیر 1393
گاهی....

گاهی انقدر از تو دور میشوم.....

که حتی بودنت هم نمیتواند....

فاصله بین مارا کم کند....

گاهی خیالت پر رنگ تر از حضورت...

درقاب چشمانم نقش میبندد...

 

+همینطوری یه دفعه جوشید...

+ نوشته شده در  ساعت 8:1  توسط boose  |   
 
یکشنبه پانزدهم تیر 1393
عاشقانه چشم برهم میگذارم...بفهم...

خوابهایم تشنه حضورت هستند...

 به رویاهایم که قدم بگذاری...

پلک هایم به احترام رجعتت...

سر از سجود برنخواهند داشت...

+من عاشق این شعرمم...

+به زودی کاملش میکنم...

+ نوشته شده در  ساعت 8:49  توسط boose  |   
 

lovely2049

boose

lovely2049

http://lovely2049.blogfa.com

ye baghal boose

ye baghal boose

ye baghal boose

محکمترازآنم که برای تنهانبودنم....

آنچه راکه اسمش راغرورگذاشته ام برایت به زمین بکوبم....

احساس من قیمتی داشت...

که توبرای پرداخت آن فقیربودی...

دوستان عزیزم...خیلی خوش اومدین...

حضورهمیشگیه شمامایه دلگرمی وافتخارمنه...وامایه خواهش:دوستان عزیزم مطالبی که توی

وبلاگم مینویسم به قلم خودمه پس اکیدا تاکیدمیکنم..."کپی برداری ممنوع"...متشکرم...

ye baghal boose

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog