X
تبلیغات
ye baghal boose

ye baghal boose

من زنم!

با دست هایی که دیگر دلخوش به النگوهایی نیست

که زرق و برق شخصیتم باشد!

من زنم!

و به همان اندازه از هوا سهم میبرم که ریه های تو

سهم میبرد

می دانی؟

درد آور است که من آزاد نباشم

که تو به گناه نیفتی

قوس ها ی بدنم، به چشمهایت

بیشتر ازتفکرم می آیند

دردم می آید که باید لباس هایم را

با میزان ایمان شما تنظیم کنم.

دردم می آید که ژست روشنفکریت تنها

برای دختران غریبه است!

به خواهر و مادرت که میرسی

قیصر میشوی!!

دردم می آید که در تخت خواب،

با تمام عقیده هایم موافقی!

و صبح ها از دنده ی دیگری از خواب پا میشوی!!!

تمام حرف هایت عوض میشود!!

دردم می آید،میفهمی!

تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است!

حیف که فاحشه ناموس برای تو وسط پاست نه تفکر!

حیف که فاحشه ی مغزی بودن

بی اهمیت تر از فاحشه ی تنی است!!

من محتاج درک شدن نیستم

دردم می آید خر فرض شوم

دردم می آید آنقدر خوب سر وجدانت کلاه میگذاری

و هربار که آزادیم را محدود میکنی

میگویی:

من به تو اطمینان دارم اما اجتماع خراب است!

نسل تو هم که اصلا مسئول خرابی هایش نبود!!

می دانی؟

دلم از مادرهایمان می گیرد!

بدبخت هایی بودند حتی میترسیدند باور کنند

حقشان پایمال شده!

خیانت نمیکردند.

نه برای اینکه از زندگی راضی بودند،نه

خیانت هم شهامت می خواست!

نسل تو از مادرهایمان همه چیز را گرفت

جایش النگو داد!

مادرم از خدا میترسد،از لقمه حرام میترسد،ازهمه چیز میترسد

توهم که خوب میدانی، ترساندن

بهترین ابزار کنترل است.

دردم می آید:این را هم بخوانی،

میگویی اغراق است!

ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد،

به جرم موی بازش کتک خورد

باز هم همین را میگویی؟!

ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه غیرت داری؟

دردم می آید که به قول شما،

تمام زنهای اطرافتان خرابند

وآنهایی هم که نیستند

همه فامیل های خودتانند!!

مادرت اگر روزی جرات پیدا کردی ازش بپرس،

از سکس با پدر راضی بود؟

بیچاره سرخ میشود وجوابش را...

باور کن به خودش هم نمیدهد

دردم می آید!

از این همه بی کسی دردم می آید!

به اشتراک گذاشتنش آزاد است

اگر فکر میکنید تلنگری خواهد زد

همین...

من زنم(سیمین دانشور)

 

+پیشاپیش روز زن رو به همه مادران و زنان سرافراز سرزمینم"ایران" تبریک میگم...

نوشته شده در شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 11:21 توسط boose| |

دیشب تا صبح باران میبارید...

اما هوای این روزهای من هنوز هم ابری است...

حالم از "دوست" نپرسید....

اوخودش هم نمیداند که اسمان قلبم را عجیب... بارانی کرده است...

+حالم اصلا خوب نیست

+ازدست "یه نفر" بدجوری دلخورم

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 10:5 توسط boose| |

قدم میزنم...همین امشب قدم میزنم...

تمام کوچه پس کوچه های خاطرات بجامانده عشق دیرینم را...

شیرین که نه...تلخ قدم میزنم...

عجب آسمان ابری ای دارد...شهر دلتنگیه نگاهم...

گویی "دلی" قصد باریدن دارداکنون...بغضی دیرین را...

رنگ خماری دارد...شراب چندین ساله چشمانم...

جای اینکه مست کند...خیس میکند غباره نشسته بر پنجره های تاریک و غم زده را...

بغضی که در گلویم کاشته ای...دانه دانه..اشکهایم را جوانه زده است...

شب از آن شب هاست...که زیر سقف بلند مژگان سیاهم...

بایادتو...دوباره خیس میشوم...

 

+سکووووووووووووووووووت...ودیگر..."هیچ"...

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم فروردین 1393ساعت 0:30 توسط boose| |

قدم به قدم... ترانه دل انگیزه صدای پاهایت...همچون نغمه زیبای زندگیست ...که در رگ های طبیعت جاری میشود...

و برچشم های دلنوازان نوره سرسبزی و برگوشهایشان نوای سرمستی جاری میسازد....خوش آمدی به سرسرای این محبتکده  پاک آریایی...بهاررررر....

+سال نو برهمگی شمامبارک...سبزباشید...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 19:1 توسط boose| |

دلت هر روز کوچه پس کوچه های دلم را قدم میزند...

بگوفردا که آمد...چترش راهم بیاورد...

اینجا هوا... بدجور"بارانی" است...

......................................................

روزت راچگونه بی من شب میکنی؟؟؟...

منکه خیلی وقت است...چشمهایم را با خود برده ام...

..........................................................

هیچ سهمی از"آغوشت" ندارم...

از وقتی تمام "تو" را...مال خود کرده است...

...........................................................

+هنوز چشم به راهم...وصبووووور...

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 11:43 توسط boose| |

به سلامتیه  شبهایی که "بی تو" صبح کردم ...

گیلاسم را با گیلاست هم  آغوش میکنم...

تا با بدمستیه بیخیالیهایت آرام بگویی:"نووووش"...

.............................................................

چه بی پروا از قبرستان احساساتم گذر میکنی!!!...

آهاااای...حواست باشد...

اینجا دلی خفته در خاک..."بی تپش" آرمیده است...

............................................................

چه بی معرفت شده است...روزگار...

سیلی اش محکم بود...برگوش احساساتم...

.............................................................

یکرنگ که باشی دنیا رنگارنگ می شود...

قانون زندگی است...رنگ کردن انسان های بی رنگ وریا...

نوشته شده در جمعه بیستم دی 1392ساعت 11:57 توسط boose| |

هرگز راز چشمهایت را فاش نکردم...تابدانی...

معنای "پنهان کاری" را...بهتر از تو یاد گرفته ام...

...................................................................................

دستهایم همیشه سرد است...به امید روزی که ...

گرمای وجودت را برای همیشه...در آغوش بکشد...

...................................................................................

قصرخاطراتم را "ویران" کرده ای...

دیگر به یاد نمی آورند روزگاری را..که تو برایشان "ساخته" بودی...

....................................................................................

به آتش می کشانی خانه دلم را...هروقت با دیدن او...

جرقه ای در چشمانت می درخشد...

....................................................................................

برو....فریادی از من برنمی آید...

پای رفتنت بدجور...راه نفسم را بسته...

....................................................................................

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1392ساعت 22:14 توسط boose| |

گل های روی بالشم جوانه زده اند...از بسکه هرشب به یاد خیال تو...

اشکهایم رابه پایشان ریخته ام...

.................................................................

هر روز"پر" می شوم از غصه هایی که تو...

با جای" خالیت"به روی دلم حک کرده ای...

.................................................................

عشق من...عاشقانه هایت راهم با خودت ببر...

اینجا کسی باور نمی کند...دست خالی به سفر رفتنت را...

................................................................

پاییزآمد...وقت کوچ پرندگان است...

وای برمن...که آشیانه ام را تازه برپاکرده ام...

......................................................

دنیایم را ویرانه کردی...ومن باهمین ویرانه ها...

دوباره"خودم" را ساختم....

...........................................................

با خیالت قدم میزنم...

این روزها پای احساساتت...بدجور"شل" می زند...

.............................................................

بوی تنت را...به روی همه لباسهایم "جا" گذاشته ای...

حال چه کنم؟؟؟...با شیشه عطرهای دست نخورده ام...

...........................................................

دیشب چشمانت را در "آسمان" دیدم...

توخواب بودی اما...من"خیال" دیدم...

..............................................................

قدری آهسته تر گام بردار...

تپش های قلبم اگربخواهند تو را دنبال کنند...من میمیرم...

..................................................................

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 19:42 توسط boose| |

چشمهایم را جستجونکن...

این بارانی که گونه هایت راخیس میکند...دریاب...

.............................................................................................

تمام دنیایم را زیر پاهایت ریخته ام...

نگران نباش...کوچه دلتنگیهایم هر روز تمیز میشود...

.............................................................................................

بیشتر از اینها به من بدهکاری...

روزهایی را که برای دیدن او...ازمن "قرض" گرفته ای...

.............................................................................................

قدم میزنی...در هوای نفس های او...

و من...نفس نفس تو را کم می اورم...

...........................................................................................

مهتاب لالایی میگوید اما...خواب از چشمانم پر میکشد...

صدای گامهایت را هرشب می شنوم...

فراموشکار دوست داشتنی ام..."در" را پشت سرت نبسته ای...

...............................................................................................

صحن چشمانت را قدم میزنم...

دیگر توان پر گشودن نیست...

چه ساده آدمها را...جلد نگاهت می کنی...

.................................................................................................

نوشته شده در شنبه ششم مهر 1392ساعت 13:49 توسط boose| |

سلام به روی ماهتون...کشتید منو...

پروفایلمو فعالش کردم....

البته نظر لطفتونه ها...حالا من خودمو لوس میکنم شماخیلی جدی نگیرید..

ممنونم از محبت تک تکتون...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 15:7 توسط boose| |

Design By : Mihantheme